العلامة المجلسي

300

حياة القلوب ( فارسي )

فرش كرده بودند آن قصرها را به مرواريد وبندقهاى مشك وزعفران . پس چون آن بناها را مشاهده كرد وكسى را در آنجا نديد بترسيد ، پس نظر كرد در أطراف قصرها ، خيابانها ديد مشتمل بر درختان كه ميوه‌ها از آنها آويخته ونهرها در زير آن درختان جارى بود ، پس گفت : اين آن بهشت است كه خدا براي بندگان وصف نموده است در دنيا ، خدا را سپاس كه مرا داخل بهشت گردانيد ؛ پس از آن مرواريد وبندقهاى مشك وزعفران قدرى كه توانست برداشت ونتوانست كه از آن زبرجدها وياقوتها چيزى بكند وبيرون آمد وبر ناقهء خود سوار شد واز راهى كه آمده بود برگشت تا داخل يمن شد واز آن مرواريدها وبندقها ظاهر كرد وخبر خود را به مردم نقل كرد وبعضي از آن مرواريدها را فروخت وزرد ومتغير شده بودند از بسيارى زمانها كه بر آنها گذشته بود . پس چون آن خبر شايع شد وبه معاوية رسيد ، رسولي بسوى والى صنعا فرستاد كه آن شخص را براي أو بفرستد ؛ چون آن شخص به نزد معاوية آمد أو را به خلوت طلبيد واز آن قصه سؤال كرد ، آن شخص آنچه ديده بود همگى را براي معاوية ذكر كرد ، معاوية فرستاد وكعب الأحبار را طلبيد وگفت : آيا شنيده‌اى ودر كتب ديده‌اى كه در دنيا شهري هست كه به طلا ونقره بنا كرده‌اند وعمودها وستونهايش از زبرجد وياقوت است وسنگريزهء قصرها وغرفه‌هايش مرواريد است ونهرهايش در خيابانها در زير درختان جارى است ؟ كعب گفت : بلى ، اين شهر را شدّاد پسر عاد بنا كرده است ، واين است ارم ذات العماد كه خدا در قرآن ياد فرموده است ودر وصف آن گفته است لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ « 1 » يعنى : « خلق نشده است مثل آن در شهرها » . معاوية گفت : حديثش را براي ما بيان كن . كعب گفت : عاد أولى كه غير عاد قوم هودند ، دو پسر داشت : يكى را « شديد » نام كرد وديگرى را « شدّاد » ، پس عاد مرد واين دو پسر بعد از أو هر دو پادشاه شدند وتجبّر عظيم بهم رسانيدند ، وأهل مشرق ومغرب همگى أطاعت ايشان كردند ، پس شديد مرد وشدّاد

--> ( 1 ) . سورهء فجر : 8 .